صاينا دختر كوچولوي مامان و بابا

صاينا علوي

به وبلاگ صاينا خانوم خوش اومديد .

 

سلام . همراه و همدل گرامي لطفا از بقيه صفحات وبلاگ ديدن كنيد. از نظرات خوب و قشنگتون مارو بي نصيب نكنيد

صاینا خانوم آبجی کوچولو داره

دو سال گذشت از آخرین مطلبی که گذاشتم تو وبلاگ چقدر زود میگذره ، از وقتی ویچت و واتساپ و ... اومد دیگه وبلاگ نویسی ما هم تموم شد یهو هوا کردم بیام و دوباره شروع کنم به وبلاگ نویسی عید 94 خاله صدیقه عروس شد خاله فهیمه هم خدا بخواد تابستون عروس میشه یسنا کوچولو آبجی صاینا خرداد ماه دنیا اومد خرداد 94 یه سفر داستیم با خاله صاحبه و عمه زینب که خیلی خوش گذشت و کلی اتفاقهای خوب دیگه که تو این مدت داشتیم و در کنارش اتفاقهایی افتاد که ما رو غمگین کرد یکیش فوت پسر خالم علی آقا پدر امیر سام و ابوالفضل کوچو لو که چند ماه بعد از فوت باباش دنیا اومد  و هنوز هم از این بابت ناراحتیم و فوت پدر بزرگم در اسفند 94 خدا رحمتشون کنه ، بله دیگه دنیا همینه انشا...
17 تير 1395

4 سالگی چطور میگذره؟

به نام یکتا معبود عالمیان   روز به روز شاهد بزرگ شدن گل دخترم  هستم و هر روز تجریه تازه ای هم برای خودم و هم برای صاینا خانوم بدست میاد . خدا رو شکر سه تا دوست خوب پیدا کرده به اسمای فاطمه و نرگس و کوثر که حسابی باهاشون بازی میکنه و سرگرم میشه و خیلی چیزا یاد گرفته و واقعا چیزایی که بچه ها با بازی باهمدیگه میتونن یاد بگیرن شاید ما بزرگترا نمی تونیم بهشون یاد بدیم چون گفتن یک چیز به بچه ها تا تجربه کردنش توسط خود اونها خیلی فرق میکنه . دخترک ما از مهر ماه وارد مهد قرآن شده ماجراها من و صاینا داشتیم در رابطه با همین مهد رفتنش ایشون خیلی خوش خواب تشریف دارن و بیدار کردنش برای من یه معظل شده و کلی دردسر دارم تا راهی بشه . بهانه هایی...
29 آذر 1393

غیبت طولانی

سلام  چه چیزهایی تو ذهنم بود که برای دختر گلم بنویسم ولی دیگه یادم رفته نمیدونم چه توجیهی براش بیارم که این همه مدت مطلبی ننوشتم یکی اینکه واقعا وقتش رو نداشتم بعد اینکه رمز عبور و فراموش کرده بودم که الان رمز جدید بهم دادن دیگه اینکه حوصله نوشتن نداشتم ولی حیف شد کلی سوژه داشتم برای نوشتن که متاسفانه خیلیاش یادم نیست ولی سعی میکنم هر چی یادم بود بنویسم از دختر نازم معذرت خواهی میکنم که حتی تولد ۴ سالگی شو تبریک نگفتم ولی انشالا جبران میکنم اگه خدا بخواد ....
25 آبان 1393

چهارمين بهار زندگي دختركم از راه رسيد !

به نام خداي مهربان خدايا ازت ممنونم كه يك سال ديگه بهم فرصت دادي در كنار خانوادم باشم خدايا ازت ممنونم كه بهم فهموندي كه بزرگترين سرمايه م خانوادمه خدا رو شكر ميكنم به خاطر همسر مهربون و دلسوزم و دختر گل و شيرين زبونم البته خانواده من خيلي بزرگتر از اينه دو تا پدر خوب و دلسوز  دو تا مادر عزيزتر از جانم دو تا برادر دوست داشتني كه پسر عمه هاي گلم هستن و ماشالا شش تا خواهر خشكل و مهربون كه دوتاشون عمه هاي صاينا جان و چهارتاشون خاله هاش هستن كه همشون تو قلب ما جا دارن .خدايا كمكم كن كه مبادا دل اين عزيزانم رو برنجونم و قدر لحظه هاي بودن با اونها رو بدونم . دختر قشنگم الان كه داشتم عكساي بچگيت و نگاه ميكردم بغض گلوم و گرفت با خودم گ...
17 فروردين 1393

روزهايي كه گذشت

به نام خدا تو اين مدتي كه نبوديم اتفاقهاي خوب و قشنگي افتاد و ما حدود 12 روزي رفتيم نوراباد كه به دخترمون خوش گذشت چه جورم خوش گذشت ! يكي از اون اتفاقها اومدن برف بود كه همه رو غافلگير كرد و ما هم بي نصيب نمونديم و خانوادگي رفتيم برف بازي تو منطقه بوان نوراباد كه يه روز بياد موندني بود وخيلي خيلي خوش گذشت فقط جاي عمه زينب و  وخاله صاحبه وتيارا خالي بود وقت برگشتن هم 2 ساعت تو ترافيك گير كرديم .يكي از دلايلي كه اين چند روز به ما خوش گذشت اين بود كه همه دور هم جمع بوديم صاينا جون هم دلي از عزا دراورد و كلي بازي كرد . دو روز پيش  زد به سرم كه صاينا رو ببرم آرايشگاه و موهاش و كوتاه كنم اونم تو وضعيتي كه دختر گلم يه خورده سرماخ...
13 اسفند 1392

اندر احوالات دخمل ناز نازي

به نام خدا سلام به روي ماهت دختركم .چيكار كنم كه اصلا وقت نميكنم برات بنويسم : از شيطونيهات از نق نق كردنات از گير الكي كه بعضي وقتا به بعضي چيزا ميدي و... .  قبلنا كه حوصله ت بيشتر بود يه دفتر داشتم پر از شعراي قشنگ من برات ميخوندم و شما از حفظ ميكردي و بعد هر جا ميرفتيم با هم ميخونديم و لذت ميبرديم هنوزم دفترم و دارم ولي ديگه خانوم كوچولو زياد از شعر حفظ كردن خوشش نمياد در عوض يه آوازايي ميخونه شنيدني! كه فكر كنم خودش هم معنيش رو نميدونه چون محتوياتش كلمات عجيب غريبيه كه تا حالا به گوشمون نخورده بعضي وقتا هم خيلي طولاني ميشه طوري كه حوصلمون سر ميره ولي مجبوريم تحمل كنيم و به به وچه چه بگيم . جونم برات بگه كه تازگيا دوچرخه خريدي و ...
7 آذر 1392

عكساي آتليه

آلبوم صاينا خانوم افتتاح شد انشالا عكساي خوشكلي  به خوشكلي خودت به آلبومت اضافه بشه عزيزم وهر سال شاهد خانوم شدنت باشيم . با تيارا هم قراره عكس بندازي آماده كه شد حتما ميذارمش .اين سه تا عكس ماله چند روز قبل از سه ساله شدن صاينا خانومه چون ازشون عكس گرفتم كيفيت واقعي رو نداره يه عكس ديگه هم اضافه شد كه خاله ميترا به عنوان كادوي تولد به صاينا خانوم هديه كرده ازشون ممنونيم دستش درد نكنه :               ...
15 مهر 1392

صاينا ونقاشي !

به نام خدا  سلام دختر گلم تموم زندگي و عشق من !دخترم يه نقاشيايي ميكشه بيا وببين مثل ماماني عاشق نقاشيه انشاالله در آينده  يه باب راس بزرگ ميشه .از موضوع هاي نقاشيهاي نقاش كوچولوي ما ميتونم به : درخت _ كوه  _چشم چشم دو ابرو ( كه خيلي خيلي بامزه ست ) _  گل _ بادكنك _  قارچ و خورشيد اشاره كنم . هز چيزي رو يك بار كه برات بكشم ياد ميگيري و اينقدر ميكشي كه ديگه ازحفظ ميشي . دفتر نقاشي كه برات ميگيريم همون روز اول نصفش و پر ميكني هر وقت از نقاشي كردن خسته ميشي شروع ميكني به خط خطي كردن . خيلي علاقه نداري كه درخت حتما سبز باشه يا خورشيد حتما زرد باشه هر رنگي دم دستت بياد رنگ ميكني ...خورشيد صورتي و درخت قهوه اي و كوه آ...
22 مرداد 1392